تبلیغات
كیمیای سعادت - کارهای خارق العاده دجال حقیقت دارند
7 اسفند 88

کارهای خارق العاده دجال حقیقت دارند

   ارسال مطلب توسط: admin    نوع مطلب :فتنه ی دجال ،

در بحث فتنه دجال بعضی از امور خارق العادة دجال را توضیح دادیم. این امور حقیقت دارند و برخلاف تصور برخی از علماء خیالات نیستند.
ابن کثیر از ابن حزم و طحاوی نقل می کند که گفته اند کارهای خارق العادة دجال حقیقت ندارند.
و همچنین از ابوعلی جبائی(3) شیخ معتزله نیز قول زیر نقل شده است: «جائز نیست اینها حقیقت داشته باشند برای اینکه امورخارق العاده ساحر با امور خارق العادة پیامبر تشبیه نشوند»(4).
و بعد از آنها رشیدرضا نیز امور خارق العاده دجال را انکار می کند و به گمان او این کارها مخالف سنتهای خداوند در خلق است. او در شرح احادیث دجال می گوید: «در این احادیث امور خارق العاده ای بحث شده شبیه بزرگترین آیاتی هستند که

 خداوند بوسیله آنها پیامبران اولوالعزم را تأیید کرده است بلکه شاید بالاتر از آنها باشند و براساس قول علماء کلام این موضوع شبهه ای علیه این روایات به شمار می آید اما برخی از محدثین این شبهه را از بدعتهای متکلمین دانسته اند. واضح است خداوند این آیات را تنها بخاطر هدایت مردم به انبیاء عطاء کرده است تا رحمتش بر غضبش تفوق یابد. پس چگونه چنین امور خارق العاده ای در اختیار دجال قرار می گیرد تا بیشتر بندگانش را گمراه کند برخی از این روایات می گویند او در مدت 40 روز به تمام شهرهای زمین جز مکه و مدینه می رود.
در ادامه می گوید: «امور خارق العاده ای که به دجال نسبت داده شده اند مخالف سنت خدا در خلق اند. سنتی که براساس نص قرآن قابل تحویل و تبدیل نیست. لذا این روایات مضطرب و متعارض صلاحیت تخصیص نصوص قطعی قرآن وتعارض با آنها را ندارند»(1).
او در تبیین تعارض بین احادیث می گوید: در برخی روایات آمده است دجال کوههای نان و رودهای آب و عسل و بهشت و جهنم و... را به همراه دارد این موضوع با حدیث مغیره بن شعبه مذکور در صحیحین تعارض دارد. از مغیره بن شعبه مروی است او گفت: کسی سؤالی را که من دربارة دجال از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- کردم نپرسید و ایشان به من گفت «چه چیز او به تو ضرر می رساند؟ گفتم: می گویند کوه نان و رود آب را همراه دارد پیامبر گفت: خداوند آنها را سبب زیان بر مؤمنین قرار نمی دهد».(2)
یکی دیگر از منکرین امور خارق العاده دجال ابوعبیه است او در تعلیقش بر این احادیث می گوید: «آیا در برابر این فتنه بزرگ آن همه مردم قرار می گیرند و دجال در برابر آنان انسانی را به قتل می رساند و زنده می کند سپس خداوند آن بندگان را به جهنم می برد چون دچار فتنه دجال شده اند ولی خداوند نسبت به بندگانش رحیم تر و لطیفتر از این است که این چنین بلایی را بر آنان مسلط گرداند که جز افراد محدودی از مؤمنین تاب مقاومت در برابر آن را ندارند. و دجال نزد خدا ضعیفتر از آن است که او را بر خلقش مسلط کند و با اسلحه های کشنده و سست کنندة ایمان وعقیده او را علیه مسلمانان مسلح کند.
خلاصه ردّ بر منکرین
1- احادیث وارده درباره امور خارق العادة دجال ثابت و صحیح هستند به نحوی که ردّ یا تأویل آنها (به خاطر شبهه وارده) درست نیست و در آنها هیچ گونه اضطراب و تعارضی وجود ندارد.
و اما اینکه رشیدرضا حدیث مغیره موجود در صحیحین را معارض دیگر احادیث می داند. در جواب او گفته می شود. معنی قول پیامبر که می فرماید: «هُوَ أهوَنُ على الله من ذلک» یعنی: بسیار آسان است خداوند امور خارق العادة دجال را گمراه کننده مؤمنین و موجب شک دردل آنان قرار دهد (اما خداوند چنین نمی کند) بلکه آن را سبب ازدیاد ایمان مؤمنین و ایجاد ریب در قلوب بیماردلان قرار می دهد درست مانند قول کسی که دجال او را به قتل می رساند او می گوید: «ما کنت أشد بصیرة منی فیک الیوم» «امروز دیدگاه من نسبت به تو قویتر و تندتر از گذشته شده است».
پس منظور از قول «هو أهون على الله من ذلک» این نیست که چیزی از امور خارق العاده همراه او نیست بلکه می گوید این امور سستر از آنند که نشانه صدق او واقع شوند. بخصوص از آنجا که خداوند آیه ای ظاهری دال بر کذب و کفر او قرار داده که هر مسلمان باسواد و بی سواد آنرا مشاهده می کند بعلاوة شواهد دیگر نقص او و مخلوق بودنش نیز او را تکذیب می کنند(1). قبلاً در بحث صفات دجال این امور توضیح داده شد.
2- اگر معنی ظاهری حدیث مغیره را بپذیریم این حدیث قبل از اطلاع پیامبر (از طریق وحی) بر امور خارق العاده دجال بوده است چون مغیره به پیامبر می گوید «یقولون ان معه...» و به پیامبر نگفته است شما این چنین گفته ای ولی بعداً امور خارق العادة دجال از طریق وحی به پیامبر می رسد. پس منافاتی بین حدیث مغیره و احادیث دیگر وجود ندارد.
3- امور خارق العادة دجال حقیقت دارند و خیالات و خرافات نیستند بلکه از اموری به حساب می آیند که خداوند بوسیله آنها بندگانش را ابتلاء می کند پس دجال را نباید مانند انبیاء قلمداد کرد زیرا ادعای نبوت او هنگام انجام امور خارق العاده ثابت نشده است بلکه او در این هنگام ادعای ربوبیت می کند.
4- اینکه رشیدرضا بعید می داند دجال در مدت چهل روز تمام زمین را شهر به شهر جز مکه و مدینه سفر کند در واقع خلاف ادله نظر داده است. زیرا در روایت مسلم آمده بود بعضی از ایام دجال به اندازه یک سال، بعضی به اندازه یک ماه و بعضی دیگر به اندازه یک هفته هستند.... (قبلاً توضیح داده شد).
5- امور خارق العادة دجال مخالف سنتهای خداوند در جهان هستی نیستند اگر کلام رشیدرضا درست باشد باید معجزات انبیاء را باطل بدانیم چون خلاف سنتهای خداوندند پس همانطور که امور خارق العادة انبیاء خلاف سنتهای خدا در جهان به شمار نمی آیند امور خارق العاده ای که به دجال عطا شده اند تا امتحان و ابتلاء انسان باشند نیز چنین هستند(1).
6- اگر بپذیریم امور خارق العاده دجال مخالف سنتهای خدا در جهان هستند. می گوییم ممکن است درزمان دجال عادتها خرق شوند(2).
و تغییرات بزرگی به عنوان مقدمه تخریب جهان هستی و برپایی قیامت رخ دهند. لذا خروج دجال در زمان تحقق فتنه ایست که خداوند آنرا اراده کرده است پس نمی توان گفت ابتلاء بندگان با امور خارق العاده مخالف صفات لطف و رحمت خدا است. او همیشه لطیف و خبیر است و حکمت او اقتضاء می کند تا بندگانش را با دجال و امور خارق العاده اش آزمایش و امتحان کند و قبلاً آنان را انذار دهد و از او بر حذر دارد.
لازم است کلام تعدادی از علماء را در اثبات حقیقی بودن امور خارق العاده دجال و ابتلاء بندگان بوسیله آنها نقل کنم.
قاضی عیاض(رح) می گوید: احادیث روایت شده دربارة دجال دلیل قاطعی بر اثبات او به صورت شخص حقیقی هستند که خداوند قدرتی فوق العاده به او می بخشد و بندگانش را با آن آزمایش می کند. مانند: زنده کردن میتی که خودش او را به قتل رسانده است. سرسبزی و حاصلخیزی زمین، بهشت و جهنم، نهرهای آب و عسل،پیروی کنزهای زمین از اوامر او، دستور او به آسمان برای بارش باران و به زمین برای سبزکردن گیاهان و درختان، همه این امور بوسیله قدرت خداوند و مشیئت او در اختیار دجال قرار گرفته است. سپس خداوند او را عاجز و حجتش را ابطال می گرداند عیسى را نازل می کند تا توسط او دجال را از بین ببرد و مؤمنین را ثابت قدم گرداند.
این مذهب اهل سنت و جمیع محدثین، فقهاء و صاحب نظران است درمقابل منکرین آن از جمله خوارج، جهمیه و بعضی از معتزله و... دجال و امور خارق العاده اش را حقیقی نمی دانند و آنرا جزو خیالات وخرافات به حساب می آورند. و به گمان آنها اگر دجال حق باشد بوسیله معجزات انبیاء تثبیت نمی شود.
این یک غلط آشکار از جانب آنها است زیرا او ادعای نبوت نمی کند تا آن امور به منزله تصدیق او به حساب آیند. بلکه او ادعای الوهیت می کند اما وضع ظاهر و باطن او از جمله نشانه هایی که در او حادث گشته اند ونواقصی که بر جسم او وجود دارند و عجزش در علاج کوری چشمش و ازاله کلمه کفر نوشته شده بر پیشانیش همه این علائم تکذیب کنندة ادعای او هستند.
بدین دلائل و چندین دلیل دیگر مردم پیرو دجال نمی شوند جز مردمان کم ایمان و ضعیف النفس که به خاطر سدرمق، رفع نیاز، تقیه و یا ترس از او پیروی می کنند چون او فتنه عظیمی است که عقلها را جبران و مدهوش می کند و به علت سرعت زیادش چندان درنگ نمی کند تا ضعفاء در او تأمل کنند و دلائل و نشانه های موجود بر او را تشخیص دهند لذا در این حال عده ای او را تصدیق می کنند.
بدین خاطر انبیاء مردم را از فتنه او برحذر می دارند و دلائل نقص و ابطال او را یادآور می شوند.
اما بندگان موفق خداوند به خاطر نشانه های ذکرشده و تکذیب کننده اش با ادعاهای اومنحرف نمی شوند. بدین خاطر کسی که توسط دجال کشته می شود و دوباره زنده می گردد می گوید اکنون من بهتر از گذشته تو را شناخته ام»(1).
حافظ ابن کثیر می گوید: «خداوند بوسیله امور خارق العاده ای که به دجال عطا کرده است بندگانش را امتحان می کند. هرکس امر او را قبول کند دجال به آسمان دستور می دهد تا بر آنان باران نازل کند و زمین گیاه و درخت برویاند تا خود و حیواناتشان از آن بهره مند شوند و از گوشت و شیر حیواناتشان استفاده نمایند. و هر کس به او جواب مثبت ندهد قحطی و خشکسالی و تلفات دام و نقص اموال و انفس و ثمرات آنها در برمی گیرد و مانند گروه زنبور عسل کنزهای زمین تحت الامر او در می آیند. و آن جوان را نیز به قتل می رساند و سپس او را زنده می گرداند. اینها همه خرافات نیستند بلکه حقایقی هستند که خداوند بوسیله آنها در آخرالزمان بندگانش را آزمایش می کند و عده زیادی را گمراه و عده دیگری را هدایت می دهد. بیماردلان کافر می شوند و ایمان مؤمنین ازدیاد می یابد»(1).
ابن حجر می گوید: «با وجود این دجال تشکیل شده از اجزاء مختلف است و نواقصی مانند کوری چشم و تأثیر موجودات دیگر بر او دلیلی آشکار بر تکذیب او توسط مسلمانان است.
پس وقتی در میان مردم ادعا می کند پروردگارشان است. عقلاء بسیار تعجب می کنند چون اورا می بینند که نمی تواندهیچ چیز غیرخودش راخلق کند و یا متعادل و هماهنگ سازد و یا حتی نواقص خودش را رفع کند پس کمترین جواب این است که به او گفته شود: ای کسی که خود را خالق آسمان و زمین می دانی ابتدا نواقصت را برطرف کن و خودت را متعادل گردان و اگر تصور می کنی ربّ چیزی در خودش ایجاد نمی کند پس آنچه را که در بین دو چشمت نوشته شده است برطرف کن»(2) (3).
ابن العربی می گوید: «آنچه از دست دجال صادر می شود از جمله نازل کردن باران و رویاندن گیاه و درختان و... برای کسی که او را تصدیق می کند وایجاد قحطی بر مردمی که او را تکذیب می کنند. و تبعیت کنزهای زمین از او و... همه اینها محنت و ابتلائی است از طرف خداوند تا متقین نجات یابند و بیماردلان هلاک گردند و همه اینها فتنة دردناکی هستند که پیامبر -صلى الله علیه وسلم- دربارة آن می فرماید:
«لا فتنة أعظم من فتنة الدجال» «هیچ فتنه ای بزرگتر از فتنه دجال نیست»(1).

(3) محمد بن عبدالوهاب بن سلام البصری، متوفای سال (303 ه‍. ).
«شذرات الذهب» (2/241) و «الاعلام» (6/256).
(4) «النهایة / الفتن و الملاحم» (1/120) تحقیق د. طه زینی.
(1) «در تفسیر المناوی» (9/490).
(2) «صحیح بخاری» کتاب الفتن باب ذکر الدجال (13/89 - با شرح فتح الباری) و «صحیح مسلم» کتاب الفتن و أشراط ااساعه باب ذکر الدجال (18/74 - با شرح نووی).
(1) شرح صحیح مسلم» نووی (18/74) و «فتح الباری» (13/83).
(1) «فتح الباری» (13/105).
(2) ص 298).
(1) «شرح نووی بر مسلم» (18/58 - 9) و «فتح الباری» (13/105).
(1) «النهایة / الفتن و الملاحم» (1/121) تحقیق د. طه زینی.
(2) «فتح الباری» (13/103).
(3) ابوبکر محمد بن عبدالله مالکی اهل کشور مغرب و شهرستان فاس او در سال (543 ه‍ .) در فاس فوت کرد. «الاعلام» (6/230).
(1) «فتح الباری» (13/103).

/m/