تبلیغات
كیمیای سعادت - سخن عمر(رضی الله عنه) در حالى كه بر بستر مرگ قرار داشت


ابن سعد (358/3) از یحیى بن ابى راشد نصرى[1] روایت نموده است، هنگامى كه مرگ عمربن خطاب فرارسید، به پسرش گفت: اى پسرم، وقتى مرگم فرارسید مرا به پهلو بخوابان، و زانوهایت را بر پشتم بگذار، دست راستت را بر جبینم بگذار و دست چپت را بر چانه‏ام، و وقتى قبض روح شدم چشم هایم را بپوش، و در كفنم میانه روى نمایید، چون اگر نزد خداوند برایم خیرى باشد بهتر از آن را در عوض آن به من مى‏دهد، و اگر بر غیر آن باشم، لباسم را از تنم بیرون مى‏كشد، و در كشیدن لباس از تنم تندى مى‏نماید. در حفره‏ام نیز میانه روى كنید، چون اگر نزد خداوند برایم خیرى باشد، به اندازه دید چشمم آن را برایم وسیع مى‏نماید و مى‏گشاید، و اگر بر غیر آن باشم آن را بر من تنگ مى‏كند حتى كه


[1] این چنین در اصل و ابن سعد آمده، و در المنتخب: «بصیرى» آمده، و ممكن همین درست باشد.


پهلوهایم به هم میچسبند و از هم تیر می‏شوند. زنى را همراهم بیرون نكنید. مرا به آنچه در من نیست ستایش و تزكیه نكنید، چون خداوند به من عالم‏تر است. وقتى مرا بیرون نمودید، به شتاب مرا ببرید، چون اگر نزد خداوند برایم خیرى باشد، مرا به آنچه عرضه مى‏كنید كه برایم بهتر است، و اگر بر غیر آن باشم، از شانه‏هاى تان شرى را افكنده‏اید كه حمل می‏نمایید. این را ابن ابى الدنیا در القبور از یحیى همانند آن، چنانكه در المنتخب (427/4) آمده، روایت نموده است. و در محول ساختن كار شورا براى اهل آن، قول عمر وقتى كه دانست مرگ فرا رسیده است، گذشت كه گفت: اكنون اگر دنیا همه‏اش برایم می‏بود آن را به خاطر رهایى از هول قیامت فدیه می ‏دادم، ولى نیست، و هم چنین گفتارش براى فرزندش كه: اى عبداللَّه بن عمر، گونه‏ام را بر زمین بچسبان. و او را از رانم بر ساق خود قرار دادم. گفت: گونه‏ام را بر زمین بچسبان، آن گاه ریش و گونه وى را رها نمود تا این كه بر زمین افتاد، در این حال گفت: واى بر تو، و اى بر مادرت اى عمر، اگر خداوند تو را نبخشد اى عمر! و بعد از آن جان سپرد، خداوند رحمتش كناد. این را طبرانى در یك حدیث طولانى از ابن عمر (رضی ‏اللَّه عنهما) روایت نموده و اسناد آن را هیثمى (76/9) حسن دانسته است.


/m/