تبلیغات
كیمیای سعادت - قصه فاطمه(رضى‏اللَّه‏عنها) با پدرش(صلی الله علیه وسلم)


قصه فاطمه(رضى‏اللَّه‏عنها) با پدرش ص هنگامى كه  براى طلب دنیا رفت و از نزدش با فایده اخروى برگشت

ابوالشیخ در بخشى از حدیثش از سوید بن غفله روایت نموده، كه گفت: على(رضی الله عنه) گرسنه شد، و به فاطمه گفت: اگر نزد پیامبر(صلی الله علیه وسلم) بروى و از وى چیزى بخواهى بهتر مى‏شود، وى در حالى نزد پیامبر ص آمد كه‏ام ایمن (رضى‏اللَّه عنها) نزدش بود، فاطمه (رضى‏اللَّه عنها) دروازه را زد، آن گاه پیامبر ص به‏ام ایمن فرمود: «این دق الباب فاطمه است، و در ساعتى نزدمان آمده، كه عادت آمدن را در آن ساعت نزد ما نداشت»، فاطمه گفت: اى رسول خدا، طعام ملائك تهلیل و تسبیح و تحمید است، طعام ما چیست؟ فرمود: «سوگند به ذاتى كه مرا به حق مبعوث نموده، در خانه آل محمد از ابتداى سى روز تا  حال آتشى افروخته نشده،[1] بزهایى براى ما آمده، اگر خواسته باشى پنج بز برایت مى‏فرستیم، و اگر خواسته باشى پنج كلمه را به تو یاد مى‏دهم كه جبریل آن‏ها را به من یاد داده است»، گفت: بلكه همان پنج كلمه را به من بیاموز كه جبریل آن‏ها را به تو یاد داده است، فرمود: «بگو: یا اول الاولین، و یا آخرالاخرین، و یا ذا القوه المتین و یا راحم المساكین، و یا ارحم الراحمین»، (اى اول اولین‏ها، و اى آخر آخرین‏ها، و اى صاحب قوت محكم، و اى رحم كننده مسكینان و اى رحم كننده‏ترین رحم كنندگان). آن گاه وى برگشت و نزد على(رضی الله عنه) آمد، على گفت: چه


[1] یعنى براى پختن طعام

آوردى؟ پاسخ داد: از نزد تو براى طلب دنیا رفتم ولى آخرت را برایت آوردم، گفت: این بهترین روزهایت است. این چنین در الكنز (302/1) آمده، و گفته: در راویان آن كسى را ندیدم كه جرح شده باشد، مگر اینكه صورت آن، صورت مرسل است، و اگر سوید آن را از على شنیده باشد متصل است.

/m/