تبلیغات
كیمیای سعادت - اكنون مردی از اهل بهشت بر شما وارد می شود
6 آبان 89

اكنون مردی از اهل بهشت بر شما وارد می شود

   ارسال مطلب توسط: admin    نوع مطلب :اصحاب رسول الله ،



 حضرت سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه(1)

((اكنون مردی از اهل بهشت بر شما وارد می شود)).
رسول اكرم صلی الله علیه وسلم
مژده بهشت
روزی رسول اكرم صلی الله علیه وسلم با اصحابش نشسته بودند، سپس آن حضرت صلی الله علیه وسلم نگاهش را به آسمان دوخت وسكوت همه چیز را فرا گرفته بود، یارانش به او نگاه كردند منتظر بودند كه چه می گوید: تا اینكه او نگاهش را به سوی آنها انداخت وفرمود: ((اكنون مردی از اهل بهشت برشما وارد می شود))(2).
یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم به این طرف و آن طرف نگاه می كردند تا این مرد خوش قسمت ومژده داده شده به بهشت را ببینند. لحظاتی گذشت كه سعد بن ابی وقاص بر آنها وارد شد، عبدالله بن عمرو بن عاص به سوی او رفت واو را به گوشه ای برد واز این مقام بلندی كه خداوند به او عنایت كرده بود جویا شد از او پرسید كه چه عبادتی انجام میدهد كه پیامبر صلی الله علیه وسلم به او مژده بهشت داده است. سعد گفت: ((عبادتی كه همه مان انجام می دهیم من بیشتر از آن انجام نمی دهم اما كینه وبدخواهی مسلمانی را در دل ندارم)).
آری، چنین بود سعد بن ابی وقاص دایی پیامبر، روزی سعد از روبرو می آمد، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: ((این دایی من است اگر كسی كه دایی اش از او بهتر است به من نشان بدهد))(3).
اما سعد بن ابی وقاص چگونه كسی است؟
سعد بن ابی وقاص صحابی بزرگوار از خاندان بنی زهره بود، بنی زهره خاندان آمنه بنت وهب مادر پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند وپیامبر صلی الله علیه وسلم به خویشاوندان مادرش افتخار می كرد.

 
او سعد بن ابی وقاص امیر ابواسحاق قریشی زهری مكی یكی از ده نفری است كه پیامبر صلی الله علیه وسلم به آنها مژده بهشت داده بود ونیز یكی از اولین افرادی است كه به اسلام روی آورد ویكی از شركت كنندگان در جنگ بدر وصلح حدیبیه ونیز یكی از اعضای شورای شش نفره كه حضرت عمر رضی الله عنه برای خلافت بعد از خود انتخاب كرده بود، می باشد( 4).
مادرش حمنه بنت ابوسفیان بن امیه بن عبدشمس بن عبدمناف بود. سعد در هفده سالگی به دین اسلام گروید، قدی كوتاه داشت و دارای اندامی درشت وكلفت وموهای زیادی بود( 5).
سعد فرزند مالك بن اهیب بن عبدمناف ابن زهره است.
احادیث زیادی از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت نموده است پانزده حدیث از احادیث او را بخاری ومسلم به اتفاق روایت كرده اند وپنج حدیث فقط بخاری روایت كرده است وهیجده حدیث مسلم به تنهایی از سعد روایت كرده است. اسلام آوردن سعد ومخالفت كردن مادرش داستان زیبایی دارد.
داستان اسلام آوردن سعد رضی الله عنه
اسلام آوردن سعد داستان زیبایی دارد كه خودش آن را چنین روایت می كند: سه شب قبل از اینكه مسلمان بشوم در خواب دیدم كه گویا من در میان امواج خروشان وظلمانی دریا در حال غرق شدن هستم. در این هنگام میان امواج غوطه می خوردم، چشمم به نور ماه درخشانی افتاد به سوی آن حركت كردم. دیدم چند نفر قبل از من خود را به آن ماه رسانده اند. آنها زید بن حارثه وعلی بن ابی طالب و ابوبكر صدیق رضی الله عنهم بودند، من به آنها گفتم: شما كی به اینجا آمده اید؟! درجواب گفتند: همین حالا.
در فردای آن روز خبر شدم كه پیامبر صلی الله علیه وسلم مخفیانه به اسلام دعوت می دهد، دانستم كه طبق خوابی كه دیده ام خداوند اراده خیر نسبت به من دارد ومی خواهد مرا به وسیله پیامبر از تاریكیها برهاند وبه سوی نور هدایتم بدهد. شتابان خود را به پیامبر صلی الله علیه وسلم در یكی از دره های مكه به نام جیاد، رساندم او نماز عصر را خوانده بود من آنجا اسلام آوردم، در اسلام آوردن به جز افرادی كه در خواب دیدم هیچ كسی بر من پیشی نگرفته بود.
خداوند نعمت اسلام را به سعد ارزانی نمود، اما اسلام آوردن او باعث مشكلاتی برای او در خانه اش شد، اما این مشكلات از جانب چه كسی بود، همه از جانب مادرش بود. ادامه داستان را پی می گیریم.
پیروی در گناه هرگز
مشكلاتی كه برای سعد بعداز پذیرفتن دین اسلام پیش آمد، اولین كسی كه مشكل ایجاد می كرد مادرش حمنه بنت ابوسفیان بن امیه بود. سعد می گوید: مادرم چون از اسلام آوردن من خبر شد، خشم او به جوش آمد، من جوانی بودم كه با مادرم به مهربانی رفتار می كردم مادرم نزد من آمد وگفت: سعد این چه دینی است كه تو آن را پذیرفته ای واز دین پدر ومادرت روی گردانده ای؟ سوگند به خدا یا دین جدید را رها میكنی یا من نه آب می نوشم ونه غذا می خورم تا بمیرم، آنگاه دل تو در اندوه تكه پاره خواهد شد وبركاری كه كرده ای پشیمان خواهی شد ومردم تا ابد بر تو عیب خواهند گرفت. سعد می گوید من گفتم: مادرم چنین كاری نكن من برای هیچ چیزی از دین خود دست بر نمی دارم. اما مادرش تهدیدش را عملی كرد و اعتصاب غذا نموده چند روزی آب وغذا نخورد تا اینكه بدنش لاغر وپژمرده شد وتوان ونیرویش را از دست داد، من لحظه به لحظه نزد او می آمدم كه آبی بیاشامد یا غذایی بخورد. اما مادرم همچنان از خوردن غذا وآشامیدن آب خودداری می ورزید وسوگند می خورد كه همچنان اعتصاب آب وغذا را ادامه خواهد داد، تا اینكه بمیرد یا من از دینم دست بردار شوم. در این هنگام به او گفتم: مادرم با اینكه تو را خیلی دوست دارم اما خدا وپیامبرش را از تو بیشتر دوست دارم. سوگند به خدا اگر هزار جان داشته باشی ویكی را پس از دیگری از دست بدهی من دین خود را برای هیچ چیزی ترك نخواهم كرد. هنگامی كه مادرم دید من قاطعانه سخن می گویم تسلیم شده و با اینكه نمی پسندید خوردن ونوشیدن را آغاز كرد وخداوند در مورد ما آیه نازل فرمود:
?وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا? (العنكبوت/8).(6)
((اگر والدین تلاش كنند كه تو با من كسی را شریك بگیری كه درباره آن علم نداری، از آنان اطاعت نكن البته در دنیا به خوبی با آنان رفتار كن)).
اینگونه سعد با مادرش رفتار كرد ومادرش او را در تنگنا قرار داده بود. اما اسلام از اطاعت فرزندان از والدین در جایی كه گناه است نهی فرموده است، اگر سعد از مادرش اطاعت می كرد از دستور خداوند سرپیچی می نمود ودینی را كه به آن ایمان آورده بود رها می كرد، بنابر این پیروی هیچ كس در گناه ومعصیت خداوند جایز نیست.
فرمانده مجاهد
عبدالرحمن بن عوف بسیار زیبا سعدبن ابی وقاص را توصیف نموده است او می گوید: ((دستان سعد چون چنگال شیر اند)). آری، سعد شیری بود در برابر دشمنان خدا. در جنگ بدر، سعد بن ابی وقاص و برادرش عمیر از خود شهامت جاودانی به یادگار گذاشتند، سعد در آن روز نوجوانی كوچك بود كمی از سن بلوغش گذشته بود هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه وسلم از لشكر مسلمین بازدید به عمل آورد عمیر خودش را مخفی می كرد از ترس اینكه پیامبر صلی الله علیه وسلم به سبب كم سنی به او اجازه شركت در جنگ ندهد، اما پیامبر صلی الله علیه وسلم او را دید واو را رد كرد، عمیر به شدت گریه كرد طوری كه دل پیامبر صلی الله علیه وسلم به حالش سوخت و به عمیر اجازه شركت در جهاد وكسب افتخار مبارزه در راه خدا را داد، در این هنگام سعد نگاهی مسرت آمیز به عمیر انداخت. هر دو با هم برای جهاد در راه خدا حركت كردند، هنوز جنگ به پایان نرسیده بود كه سعد متوجه شد برادرش عمیر بن ابی وقاص شهید شده است، سعد از خداوند اجر وپاداش عمیر را طلب كرد وصبر پیشه كرد.
در جنگ احد مردم شكست خورده به عقب برگشتند. تقریبا ده نفر در كنار پیامبر صلی الله علیه وسلم باقی مانده بودند، از میان این افراد یكی سعد بن ابی وقاص بود كه مقاومت كرد واز پیامبر صلی الله علیه وسلم با تیركمانش محافظت می نمود او هر تیری كه میزد یكی از مشركین را از پای در می آورد. وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم دید كه او چنین دقیق تیراندازی می نماید او را به تیراندازی بیشتر تشویق نمود وفرمود: ((تیر بزن سعد... تیراندازی كن پدر ومادرم فدایت باد)). سعد در طول زندگی همواره به این جمله پیامبر صلی الله علیه وسلم افتخار می كرد و میگفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم برای هیچ كس پدر و مادرش را فدا نكرده اما به من این جمله را گفت: ((پدر ومادرم فدایت باد)).
درجنگ قادسیه سعد قهرمانی دلیر وشجاع بود وبا مهارت شگفت انگیزی جنگ را اداره می نمود وسپس از آن جا به سوی مدائن حركت كرد.
وفات سعد رضی الله عنه
هفتاد وچند سال از عمر سعد می گذشت تا اینكه در سال پنجاه وهفت هجری به دیار باقی شتافت وجان به جان آفرین تسلیم نمود و در مسجد پیامبر صلی الله علیه وسلم بر او نماز خوانده شد. او وصیت كرده بود تا او را در جبه ای پشمی كفن كنند وگفت: من در جنگ بدر همین جبه را پوشیده بودم وبا مشركین می جنگیدم و این را برای چنین روزی مخفی نگاه داشته ام.
خداوند از سعد و از تمام یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم راضی وخشنود باد.

(1) سیر اعلام النبلاء ج 1 ص 92، الریاض النضرة 1/292، اسد الغابة 2/290، تاریخ الاسلام ذهبی ج 1 ص 79، البدایة والنهایة ج 8 ص 72، المعارف ص 106، صفوة الصفوة 1/138 مراجع مورد استفاده در نوشتن حالات سعد بن اوبی وقاص هستند.
(2) كنز (37116).
(3) حاكم 3/498، بخاری 3757.
( 4) سیر اعلام النبلاء، ترجمه 5 ج 1 ص 93.
( 5) طبقات ابن سعد ج 1 ص 101.
( 6) نگاه كنید مسند احمد ج 1 ص 182-181، ومسلم در جهاد وفضائل سعد بن ابی وقاص.

/m/