تبلیغات
كیمیای سعادت - سیمای انسان پیش از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و سلم)-قسمت اول

http://nasrmuslims.mihanblog.com/

سید ابوالحسن ندوی

مترجم: زاهد ویسی

این سخنرانی با زبان عربی در شهر سالت لیک سیتی با حضور جمعی از تحصیلکردگان مقیم، کارگران و کارمندان آن شهر آمریکایی در تاریخ 27 جمادی الآخر سال 1397 ه .ق برابر با 15 ژوئن 1977 م. ایراد شده است.

سپاس و ستایش شایسته و لایق مقام حضرت رب العالمین است و سلام و درود بر سیدالمرسلین و خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) و تمام یاران ایشان و همه پیروانی که به نحو احسن از آن بزرگواران پیروی می کنند، تا روز قیامت! من از برادرانی که زبان عربی نمی دانند معذرت می خواهم چون می خواهم با زبان عربی حرف بزنم که این هم البته از معجزات قرآن و دعوت اسلامی است که یک غیر عرب هندی بتواند خواسته های درونی و اهداف خود را با زبان عربی بیان کند.

می خواهم که همه ما دوباره این معجزه را یادآوری کنیم و بدان ایمان داشته باشیم. بنده افتخار دارم که می خواهم این حقیقت را در این سرزمین که از مرکز اسلام و مسلمانان دور است، مجسم نمایم. از برادران و خواهران جوان هندی تبار و وارد به زبان خودم معذرت می خواهم که نمی توانم با زبان خودمان حرف بزنم ان شاءالله بعد از جلسه و در جلسات دیگر با زبان اردو با آنها نیز سخن خواهم گفت.


جهشی سریع و برق آسا

برادران گرامی! آیات قرآنی ای که چند لحظه پیش تلاوت شد، مرا از جو آمریکای برق زده

با تمدن غربی و پیشرفت مدنی و این فضای کشنده و غبار گرفته، به سیزده قرن پیش منتقل کرد(این از لحاظ زمانی) و از آمریکای شمالی به جزیرة العرب برد(این هم از لحاظ مکانی) که هر دو با اینجا و اکنون خیلی فاصله دارند.

جهش سریع و برق آسایی بود و طی آن، دوران زمانی و تاریخی ای که در آن این قرآن نازل شد برای من مجسم شد. قرآن در آن دوره با گوشهای شنوا و مستمعی مواجه نشد بلکه آنچه دید، طرد، انکار و عدم قبول بود. عربها این صدای گوش نواز خوش آهنگ را می شنیدند و فکر می کردند این صدا هم مانند دیگر صداهایی که برای مدتی در فضا می پیچیدند، از بین می رود و نامی از آن نمی ماند. آنها کاملا مطمئن بودند که این تلاش و کوشش شکست می خورد و این دعوت، موقت و زودگذر است. درست مانند موجهای روی آب؛ وقتی که یک فرد سنگی را در آب می اندازد خطوط ودایره هایی درست می شود، اما چیزی نمی گذرد که همه از بین می رود و اثری از آن باقی نمی ماند.

آنها در اینکه این قرآن و این دعوت، عمر کوتاهی دارد و از ساعات و روزهای انگشت شماری تجاوز نمی کند، شکی نداشتند. ولی برخلاف ظنّ آنها خداوند خواست که این صدا و ندا جاوید باشد، و در قلب آمریکا هم بپیچد و افرادی که توان شنیدن دارند، آن را بشنوند. من وقتی که به آیات قرآن گوش می دادم این را حس می کردم و با پرواز در آسمان خیال، فضایی را که این آیات در آن نازل شدند به یاد خود می آوردم.

 

دعوت اسلامی میان مدنیّتهای سراب گونه

 

این دعوت از جزیرة العرب و از مکه مکرمه جریان یافت، سپس به خاطر آنکه طرد و با آن مقابله و مبارزه شد به شهر یثرب منتقل گردید و در آنجا با استقبال روبه رو گشت. قرآن همچنان نازل می شد و پیامبر(ص) نیز به دعوت مردم می پرداخت. در پیرامون ایشان و جزیرة العرب دو تمدن وجود داشتند که به اوج مدنیت، پیشرفت آن روزگار، رفاه، احساس لطیف، ادبیات، علوم، فنون، هنر معماری، نظم سیاسی و قوانین منظم رسیده بودند. در روم ژوستین حاکم بود و در ایران انوشیروان بر تخت حکمروایی تکیه زده بود و توانسته بودند که قوانین و مقررات دقیق و ظریفی را وضع نمایند. امپراطوری بیزانس، نیمه غربی شمالی جهان متمدن و دولت ساسانی فارسی نیمه شرقی جهان آن روزگار را تحت حکم و فرمان داشتند. بدین ترتیب شبه جزیره عربستان را محصور خود کرده بودند و زمام اداره امور انسانها را به دست گرفته بودند و در مورد امور آینده، عقل، احساسات، ارزشها و موازین آنها نیز اظهار نظر می کردند (این ها را نیز جزء قلمرو خود می دانستند) چنانکه این دو(امپراتوری)، اوج سعادت، تعالی، علم و پیشرفت شدند.

 

خلأ سرسام آور   

 

در چنین جوّ و محیطی دعوت اسلامی به عرصه ظهور آمد. در حالی که تمدن های روم و فارس همه چیز را در اختیار خود گرفته بودند، و وسایل و امکانات گوناگونی در اختیار داشتند و همه در برابر امر و اراده آنها رام و گوش به فرمان بودند. با این همه یک نوع خلأ اعتقادی و ایمانی، اطمینان، آرامش، اعتماد به نفس، اعتماد به انسان و آینده او و استحقاق و شایستگی اش برای زنده ماندن و ادامه حیات، تمام درها را به روی آن دو تمدن بسته بود و هر دوی آنها سرگردان و پریشان در نقطه پیشرفت، رفاه، خوشگذارنی، لعب و لهو و تمدن درجا می زدند.

در پشت این نقطه چه چیزی نهفته بود؟ این چیزی بود که کسی نمی دانست. نه فلاسفه، نه حکما، نه ادبا، نه شعرا، نه قانون گذاران، نه حقوق دانان برجسته و زبردست، نه فرماندهان جنگ، نه رهبران فکری؛ همه آنها ساکت و خاموش، مضطرب و سرگردان، مردد و دودل بودند و نمی دانستند که در پشت این نیروهای بشری ای که آنها را استخدام نموده و عصاره آنها را چنان گرفته اند که دیگر حتی یک قطره از آن باقی نمانده است، چه چیزی نهفته است؟ و بعد از آن می خواهند چه کار کنند؟

جواب این پرسش را کسی نمی دانست. خلأ اعتقادی، عقایدی که حتی سزاوار نام عقیده و باور هم نبودند؛ تمام دار و ندار اعتقادی آنها، تاریخ عقاید بود. به عبارت دیگر آنها به چیزی در یک زمان خاص اعتقاد داشتند. آنها در گذشته به خدا اعتقاد داشتند، ولی آیا هنوز هم بر آن عقیده بودند؟ نه. همه عقاید آنها یاد و خاطره ای تاریخی و آثار تاریخی ای بود که در کتابهای تاریخ و فلسفه جمع و تدوین شده بودند، ولی از عقیده حیّ و حاضری که احساسات آنها را زیر سایه خود بگیرد و حرکات و سکنات آنها را منضبط نماید و بر آنها حکومت نماید، خبری نبود.

زمان گسیخته بود. (زمام امور از دست عقیده خارج شده بود) و این گونه عقاید از هر گونه قوه و قدرت کنترل و حکمی عاری و تهی بودند و چیزی بیش از عقاید تقلیدی و موروثی نبودند. عقایدی که تنها بر زبان جاری می شدند، ولی هیچ گونه نفوذ و تأثیری در اخلاق و اعمال نداشتند.

...

http://nasrmuslims.mihanblog.com/

برچسب ها: سخنرانی ، سید ابوالحسن ندوی ،

/m/